تبليغاتX
شناخت عمرابن خطاب ازکتب اهل سنت
عمربن خطاب در کتب و روایت اهل تسنن درباره خلیفه دوم و جنایات عمر

تقسیم بیت المال و قوانین مالیاتی درحكومت عمر

عمر با تقسیم بیت المال در جامعه اسلامی نظام طبقاتی ایجاد نمود زیرا مسلمانان ان عصر را نام نویسی کرده وگروهی را سالیانه پنج هزار درهم و گروه دیگر را چهار هزار درهم وگروه دیگر راسه هزار درهم هزارو پانصد درهم تادویست درهم در سال حقوق داد وبدین سان در اسلام طبقه اشرافی وتوانگر از یک طرف وطبقه تهی دست وفقیر از سوی دیگر به وجودآمد

(متاسفانه همین این کار عمر الگوی برای اکثر حکومتهای تا به زمان حال شده واین شخص بااین عمل غیر اسلامی باعث بدختی مردم تابه همین زمان شده است)

عمر بن خطاب زمین را در عراق بر اساس قوانین مالیاتی ایران ساسانی ودر مصر بر اساس قوانین مالیاتی امپراتوران روم قرار داد

شرح ابن ابی الحدیدج 8 ص 111.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید | 
دسته بندی شرابخواریهای عمر

اعتراف نويسندگان و مدافعان سر سخت خلافت سقيفه اي را که در باره خليفه ديندار و متعصب مسلمان  عمر بن خطاب است ببينيد وبخوانيد که چه مي گويند.

1- در يکي از سفرها نبيذ (عصاره انگور و خرما که مسکر است) برايش آوردند آنرا نوشيد وگفت: از نبيذ طايف نمي توان گذشت.

2 - پس از مجروح شدن عمر بوسيله قاتلش پزشک از وي سؤال کرد: کدام نوشيدني را دوست داري؟ گفت: نبيذ، برايش آوردند و نوشيد.

3 - مردي مست را براي اجراي حد آوردند فرياد زد اي عمر من همان چيزي را خوردم که تو نوشيدي.

براي ديدن اسكن صفحه كتاب وسندبه ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید | 
عمر و نوشيدن خمر

از محرمات شرعي به نص قرآن کريم شرب خمر است، و يکي از علل تحريم آن عادت عرب قبل از اسلام به نوشيدن آن  است و چون  اين عادت  اندکي پس از  آمدن اسلام  هنوز رواج داشت  تحريم آن  طي مراحلي  از طرف خداوند آغاز شد و لي با وجود تحريم آن وابلاغ آن توسط رسول اکرم(ص) افرادي با حالت مستي به نماز مي ايستادند و خداوند با فرستادن فرمان ديگر آنان را از اين عمل زشت نهي فرمود، پس از آن گروهي نوشيدن خمر را ترک کردند، و ازکساني که به اين عمل خبيث مبتلا بود شخص عمر بن خطاب است  که در حالت مستي با استخوان  شتر  فرق سر عبد الرحمان  عوف را شکافت  سپس نشست و بر کشته ها ي بدر گريه مي کرد خبر به رسول خدا (ص) رسيد، حضرت خشمگين شد و در حاليکه عبايش روي زمين کشيده مي شد نزد عمر آمد و با وسيله اي که در دست مبارکش بود بر سر عمر کوبيد، عمر فرياد زد از خشم خدا و رسول به خدا پناه مي برم، پس از اين قضيه بود که اين آيه نازل شد: همانا شيطان بوسيله شراب و قمار مي خواهد بين شما دشمني ايجاد کند. عمر پا شنيدن آيه گفت: قبول کرديم حکم خدا را.

 براي ديدن اسكن صفحه كتاب وسندبه ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید | 

حذف سهمیه مؤلفة قلوبهم (بدعتی دیگر از عمر)

این سهمیه مربوط به بیگانگان واهل کتاب است که برای بدست آوردن دلشان وتالیف قلوبشان وتمایلشان به اسلام ،از صدقات واجبه به انها پرداخت می شود وخداوند در سوره توبه آیه 60 می گوید:صدقات اختصاص داردبه : فقیران، مستمندان ،کارمندان بخش زکات،تألیف قلوب و...

این سهمیه در زمان پیغمبر داده می شد ولی در زمان حکومت ابوبکر،عمر جلوی پرداخت آن را گرفت وبه آنها می گفت (هیچ نیازی به شما نداریم چرا که خدا اسلام را عزت بخشیده واز شما بی نیازمان کرده پس یا باید اسلام بیاورید ویا اینکه شمشیر میان ما وشما داوری می کند)وابوبکر بر کار او صحّه گذاشت      

الجوهرة النیرة في الفقه الحنفی ج 1 ص 164 ازآگاهان بپرسیم تیجانی ص 164.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید | 

عمر وبدعت  قربانی نکردن در حج

شافعی در کتاب خود ودیگر محدّثان آورده اند که : ابوبکر وعمر در حج قربانی نمی کردند زیرا خوش نداشتند که مردم به آنها اقتدا کنند و گمان کردند که قربانی واجب است .

السنن الکبری /بیهقی ج 9ص 265.وجمع الجوامع /سیوطی ج 3 ص 45

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید | 
عمر وخراب کردن خانه مردم بیچاره به بهانه توسعه مسجد

در سال هفدهم هجرى ، چنانكه در كامل ابن اثير و ديگر مورخان در حوادث اين سال آمده ، عمر با ضميمه كردن خانه هاى عده اى از مردم كه در اطراف مسجد الحرام بودند مسجد الحرام را توسعه داد.

اين عده از فروش خانه هاى خود امتناع ورزيدند، ولى عمر آنها را خراب كرد و پول آن را در بيت المال نهاد تا بعداً آمدند و آن را گرفتند .

------------------------------------------

الكامل في التاريخ لابن الاثير ج 2 / 376، تاريخ الخلفاء ص 137،مقدمة مرآة العقول ج 2 / 128، تاريخ الطبري في حوادث سنة 17 ه‍، الغدير ج 6 / 266.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید | 
جابجا کردن مقام ابراهيم توسط  عمر

مقام ابراهيم سنگى است كه حاجيان بعد از طواف ، طبق آيه شريفه : وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ اِبْراهيمَ مُصَلّىً.  در آنجا نماز مى گزارند، حضرت ابراهيم و اسماعيل - عليهما السّلام - وقتى ساختمان خانه خدا را بنا كردند و بالا آوردند، پا روى آن سنگ گزاردند تا سنگ و گِل را بالا ببرند.

اين سنگ به كعبه چسبيده بود، ولى عرب بعد از حضرت ابراهيم و اسماعيل آن را در جاى كنونى قرار دادند. وقتى نبىّ اكرم - صلّى اللّه عليه وآله - مبعوث گرديد و مكه فتح شد، آن را به همانگونه كه در زمان پدرانش حضرت ابراهيم و اسماعيل بود، به كعبه چسبانيد، اما هنگامى كه عمر روى كار آمد آن را در جاى كنونى (كه عرب جاهلى قرار داده بودند) نهاد. حال آنكه در زمان پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - و ابوبكر، به كعبه متصل بود. (۱)

------------------------------------------

(1) طبقات ابن سعد جلد3ص 204، والسيوطي در کتاب تاريخ الخلفاء ص 53، و شرح نهج البلاغه ابن أبى الحديد ج3صفحة 113 ، والدميري در كتابه حياة الحيوان، و كتاب تاريخ عمر نوشته أبو الفرج ابن الجوزى ص 60 و همچنين در رابطه با جابجايي مقام ابراهيم: الطبقات لابن سعد ج 3 / 284، تاريخ الخلفاء ص 137، روضة الكافي ص 58 - 63، جامع أحاديث الشيعة ج 10 / 55 ب 9 ح 7 و 8 و 9 و 10، مقدمة مرآة العقول ج 2 / 128.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید | 

جهل عمر در معناى کلمه

حاکم نیشابورى در مستدرک ج 3 ص 559 در تفسیر سوره عبس با سند صحیح از انس نقل مى‏کند که عمر بن الخطاب چنین گفت: «فَأَنْبَتْنا فیها حَبّا وَعِنَبا وَقَضْبا وَزَیْتُونا وَنَخْلاً وَحَدائِقَ غُلْبا وَفاکِهَةً وَاَبّا»

 قال: فکل هذا قد عرفناه فما الاب؟ ثمّ نقض عصا کان فی یده فقال: هذا لعمر اللّه التکلف اتبعوا ما تبین لکم من هذا الکتاب».

 گفت: همه را دانستم، ابّ چیست؟ ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید | 
جهل  وحماقت عمر در ارث بردن دايى از خواهرزاده

سعيد بن منصور در سنن خود روايت مى كند كه مردى خواهرى داشت كه در زمان جاهليت به اسارت رفته بود، سپس او را پيدا كرد و ديد كه داراى پسرى است ، ولى معلوم نيست پدر اين پسر كيست . برادر، خواهر را خريد و آزاد كرد. پسر خواهر ثروتى به چنگ آورد و سپس مُرد. نزد عبداللّه بن مسعود آمدند و حكم مسئله را پرسيدند.

ابن مسعود به برادر زن گفت : نزد عمر برو و مسئله را از او بپرس ، سپس ‍ برگرد و به من بگو كه او در پاسخ چه گفته است .
برادر آمد و جريان را به اطلاع عمر رسانيد. عمر گفت : من تو را جزء خويشان نزديك خواهر زاده ات نمى بينم ، و از


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید | 
حماقت عمر درباره قرآن كريم(تحقيق تفكر نكنيد)

روزي عمر آيه و فکهة و ابا (عبس/31) را ميخواند کلمه اب را نفهميد که به چه معناست. بعد گفت: لزومي ندارد ياد بگيريم و در کتاب خدا لازم نيست زياد تعمق و تفکر کنيم !!! از قرآن هرچه ميدانيد عمل کنيد و هر چه را که نميدانيد به خدا واگذارش کنيد !!! (1)

همچنين روايت شده است که شخصي به خليفه گفت: من شديدترين آيه را در قران مي دانم. عمر با تازيانه بر سر او کوبيد و گفت: به تو چه مربوط که در قران تحقيق مي کني ! (2)
-------------------------------------------------------------------
اسناد:
(1) تفسير ابن جرير ج 30 ص 38- مستدرک ج2 ص514- تفسير کشاف ج3 ص 253- الموافقات شاطبي ج1 ص21 و 25- 

 (2) الدر المنثور ج2ص227

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید | 
عمروکتک زدن مردم داغ دیده منع از گريه کردن بر اموات

احمد بن حنبل از ابن عباس روايت مى كند درباره مرگ رقيه دختر پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - و گريستن زنها بر وى گفت : عمر آنها را با تازيانه خود مى زد!
پيغمبر اكرم - صلّى اللّه عليه وآله – فرمود:  بگذار گريه كنند.
سپس ‍ خود پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - در نزد قبر نشست ، حضرت فاطمه - عليها السّلام - هم پهلوى پدر نشسته بود و گريه مى كرد. پيغمبر اكرم - صلّى اللّه عليه وآله - با گوشه لباسش ، اشك فاطمه زهرا - عليها السّلام - را از روى لطف و ترحم ، پاك مى كرد. (۱)

ابن ابى الحديد نقل مى كند كه : روزى عمر در عصر خلافتش ، از خانه اى صداى گريه اى شنيد، پس وارد خانه شد و با تازيانه اش (دُرّه ) به زدن آنها پرداخت تا به زن نوحه خوان رسيد، چنان او را مضروب ساخت كه مقنعه . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید | 
جهالت عمر در حكم سنگسار زن حامله

در زمان خلافت عمر زني حامله را پيش خليفه آوردند و گفتند که اين زن زنا کار است. خليفه از زن در اينمورد سوال کرد و زن به گناه خود اعتراف کرد. عمر بيدرنگ دستو سنگسار اين زن را صادر کرد.
امام علي عليه السلام در اين مجلس حاضر بود. حضرت با شنيدن فرمان عمر فرمود : حکم تو در باره اين زن قابل اجراست ولي تو بر کودکي که در رحم اين زن است تسلطي نداري.  بچه اين زن بيگناه است و تو با رجم زن او را خواهي کشت ! در اين موقع عمر دستور به آزاد کردن زن داد.

موارد مشابه ديگري در مورد دستور عمر به سنگسار زنان حامله در کتب معتبر اهل سنت نقل شده اند که جهالت عمر به حکم خداوند را بيشتر آشکار مي کنند.

(از دانشمندان بزرگ اهل سنت :محمد ابن يوسف گنجي شافعي در آخر باب 58 کفايت الطالب - امام احمد ابن حنبل در مسند-  بخاري در صحيح - حميدي در جمع بين الصحيحين  -شيخ سليمان بلخي حنفي در ص75 باب 14 ينابيع الموده از مناقب خوارزمي -امام فخر رازي در ص466 اربعين-محب الدين طبري در ص 196 جلد دوم رياض النضره- خطيب خوارزمي در ص 48 مناقب -محمد ابن طلحه شافعي در ص 13مطالب السئول و امام الحرم در ص 80 ذخاير العقبي همگي اين ماجرا را نقل کرده اند.)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید | 
عمر و اخذ پول زوري از مردم!( اخذ ديه نامشروع !)

گروهى از مردم يمن براى اختلافى كه داشتند، بر ابو خراش هذلى صحابى وارد شدند كه مردى شاعر بود. ابو خراش ، مشك خود را برداشت و شبانه رفت تا براى پذيرايى از آنها آب بياورد. مشك را پر از آب كرد و حركت نمود، ولى قبل از آنكه به آنها برسد، مارى او را گزيد. ناچار بسرعت آمد و آب را به آنها داد و گفت : گوسفندتان را طبخ كنيد و بخوريد و به آنها نگفت كه مار او را گزيده است.آنها نيز گوسفند را طبخ كردند و خوردند، صبح هنگام ديدند ابو خراش ‍ در حال مرگ است . آنها نيز او را دفن كردند و رفتند. ابو خراش در حال جان دادن ضمن اشعارى ، موضوع را گفت كه شب گذشته مار او را گزيده است و از درد آن است كه از دنيا مى رود.
وقتى خبر مرگ او به عمر رسيد، سخت خشمگين شد وگفت :اگر نه اين بود كه مى ترسيدم سنت جارى شود، دستور مى دادم كه هيچ يمنى را پذيرايى نكنند! و آن را به سراسر دنياى اسلام بخشنامه مى كردم ! سپس ‍ به حكمران خود در يمن نوشت كه آن چند نفر را كه بر ابوخراش وارد شدند دستگير كند و ديه وى را از آنها بگيرد، وآنها را براى جبران عملشان ، مورد مؤ اخذه وشكنجه قرار دهد !! .
(اين قضيه را ابن عبدالبر در احوال ابي خراش هذلي در کتاب الاستيعاب و الدميري در حياة الحيوان آورده اند.)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید | 
قطع درخت حديبيه

اين درخت حديبيه همان درختى بود كه پيغمبر اكرم - صلّى اللّه عليه وآله - از اصحاب خود در زير آن بيعت رضوان گرفت . از نتايج آن بيعت اين بود كه خداوند فتح آشكارى را نصيب بنده و رسولش ‍ نمود و او را پيروز گردانيد.پس از اين ماجرا، بعضى از مسلمانان كه از آنجا مى گذشتند، از باب تبرّك در زير آن درخت ، نماز مى گزاردند و خدا را شكر مى كردند كه به واسطه آن بيعت پر بركت ، ايشان را به آرزويشان نايل گردانيد (مكه فتح شد و مسلمين توانستند مراسم حجّ را بپاى دارند)
 
وقتى به عمر خبر رسيد كه مسلمانان در زير آن درخت نماز مى گزارند، دستور داد درخت را قطع كنند! و گفت : از اين به بعد هر كس را آوردند كه در زير آن درخت نماز گزارده ست ، مانند مرتد او را با شمشير به قتل مى رسانم !!!

البته در همان روزي که بيعت رضوان انجام شد، با توجه به اينکه پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله به انجام آن اصرار داشتند، عمر بسيار با دستور ايشان مخالفت کرد. و با گستاخي فراوان به پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله توهين کرد تا حدي که گفت: هرگز به اندازه شکي که در روز حديبيه در نبوت پيامبر اکرم ص کردم شک نکرده بودم ! و اين بغض و کينه او نسبت به بيعت رضوان و اين درخت از همان روز نشأت مي گيرد.

(الغدير للاميني ج 6 / 146، شرح النهج الحديدي ج 3 / 122، سيرة عمر لابن الجوزى ص 107، الطبقات الكبرى لابن سعد، السيرة الحلبية ج 3 / 29، فتح الباري ج 7 / 361 وقد صححه، ارشاد السارى ج 6 / 337، شرح المواهب للزرقاني ج 2 / 207، الدر المنثور ج 6 / 73، عمدة القارى ج 8 / 284 وقال: اسناد صحيح.)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید | 
تبعيض نژادي در حکومت عمر

حکومت عمر حکومتي عربي بود و در مدينه که پايتخت اسلام بود. عمر منع کرده بود که غير عرب ساکن نشود. تنها به دو نفر اجازه ماندن در مدينه را داده بود:
يکي هرمزان پادشان سابق شوش و شوشتر (تستر) که مسلمان شده بود و براي عمر نقشه هاي جنگي در فتح شهرهاي ايران ميکشيد. (1)
و ديگري ابولولو که غلام مغيره بن شعبه بود. او کارگري ماهر بود و نقاشي و آهنگري و نجاري را به خوبي ميدانست. مغيره از عمر خواست که اجازه بدهد ابولولو در مدينه ساکن شود و عمر هم اجازه داد (2)
باري تعصب عربي تا اين حد بوده است. در پايتخت اسلام کسي . . .

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید | 
عمر ازدیوار خانه مردم بالامی رفت به بهانه نهي از منکر

در يكى از شبها كه در كوچه هاى مدينه گشت مى زد، صداى آواز مردى را از درون خانه اش شنيد، ناگهان از ديوار بالا رفت ! و پايين آمد! و به نزد او رفت . عمر ديد زنى و ظرفى از شراب نزد اوست . گفت : اى دشمن خدا! پنداشتى كه خداوند تو را با اين معصيت مى پوشاند؟
وقتي صاحب خانه او را ديد گفت: اي خليفه وقت! اگر ما يک گناه کرديم- تو شش گناه کردي و اگر از ما يک مخالفت امر خدا صادر شده از تو چندين مخالفت صادر شده.
اگر قبول نداري بشنو تا بگويم:  . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید | 
بدعت عمر در اذان صبح ( الصلاة خير من النوم  )

مالك بن انس در کتاب موطأ مى نويسد: مؤ ذن عمر نزد عمر بن خطاب آمد تا او را براى نماز صدا كند، ديد عمر خوابيده است ، پس گفت : الصلاة خير من النوم . يعني نماز بهتر از خواب است. عمر هم دستور داد مؤ ذن ، اين جمله را در اذان صبح قرار دهد. (۱)
زرقانى در تعليق خود بر اين روايت در شرح موطأ مالك مى نويسد: اين مطلب را دارقطنى در سنن خود آورده است كه عمر به مؤ ذن خود گفت : وقتى در نماز صبح به حىّ على الفلاح رسيدى بگو:  الصلاة خير من النوم ، الصلاة خير من النوم  .(۲)

اين حديث را ابن ابى شيبه از هشام بن عروه نقل كرده است . ساير محدّثان بزرگ اهل سنّت نيز آن را روايت نموده اند.

اسناد:(1) الموطأ للامام مالك ص 58 ح 151 ط بيروت.(2) ما جاء في النداء للصلاة ص 25

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید | 

بدعت در قرائت نماز

ملک العلماء در بدايع الصنايع مي گويد: عمر قرائت حمد و سوره را در يکي از دو رکعت اول نماز مغرب ترک کرد. و قضاي آن را در رکعت آخر بلند قرائت کرد. و همچنين عثمان در يکي از دو رکعت اول از نماز عشاء قرائت حمد و سوره را ترک کرد و قضاي آن را در رکعت آخر بلند قرائت کرد !

و در جاي ديگر مي نويسد: عثمان قرائت سوره را در هر دو رکعت اول نماز عشاء ترک کرد. و قضاي آن را در رکعت سوم و چهارم نماز عشاء بلند قرائت کرد!(۱)

اين شيوه نماز خواندن مورد قبول هيچ يک از مذاهب نمي باشد و به طور قطع نوعي بدعت در نماز مي باشد. در رابطه با روش صحيح نماز خواندن درکتب شيعه و سني روايات فراوني وجود دارد. در اينجا به يک روايت از کتب اهل سنت اکتفا مي کنيم:عباده پسر صامت نقل كرده است که پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله فرمودند: هر کس سوره حمد و بيشتر از آن را نخواند نمازش درست نيست.(۲)
اسناد:
(1) بدايع الصنايع ملک العلماء 1/111 و 172، الغدير ج 8 / 173
(2) صحيح بخاري 1/302، صحيح مسلم 1/155، صحيح ابوداود 1/131، سنن ترمذي 1/34و 41، سنن بيهقي 2/38 و 61، سنن نسائي 2/137، سنن دارمي 1/283، سنن ابن ماجه 1/276، مسند احمد 5/314، کتاب الام 1/93، المحلي ابن حزم 3/236، المصابيح بغوي 1/57، المدونة الکبري 1/70 و ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید | 
تعطيل حد زنا بر مغيرة بن شعبه

اين موضوع مربوط به زناى محصنه مغيرة بن شعبه با ام جميل دختر عمرو، زنى از قبيله قيس در ضمن داستانى است كه از مشهورترين داستانهاى تاريخى عرب است. سال هفده هجرى در هر تاريخى كه مورد بحث واقع شده است ، اين داستان را هم در بر دارد.
داستان از آن قرار است که در زمان خلافت عمر مغيره مرتکب عمل زشت زنا شد و چهار نفر زناي مغيره را مشاهده کردند. سه نفر از ايشان در حضور عمر به صراحت و فصاحت شهادت دادند که زنا را مشاهده کرده اند. وقتي شاهد چهارم آمد خليفه به او فهماند كه نمى خواهد مغيره رسوا شود. او نيز از شهادت دادن ابا کرد.
عمر گفت : اللّه اكبر! اى مغيره ! برخيز و شهود سه گانه را كه بر ضد تو شهادت دادند، حد بزن . مغيره هم برخاست و هر سه شاهد عادل را حد زد !!

(المستدرک حاکم ج3ص449 – وفيات الاعيان ج2ص455 – و همچنين ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه و...)
+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید | 
شک عمر در نبوت پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله

عمر مکرر در نبوت رسول خدا ص شک مي کرد. از جمله شک هاي وي در روز حديبه بود که حميدي در جمع بين الصحيحين اعتراف به آن کرده که عمر گفت:
ما شککت في نبوة محمد قط کشکي يوم الحديبية !

يعني هرگز به اندازه شکي که در روز حديبيه در نبوت پيامبر اکرم ص کردم شک نکرده بودم.

اين کلام وي خود نشان دهنده آن است که وي مادام و هميشه در نبوت پيامبر اکرم صلي الله عليه واله شک مي کرده است. ولي شک وي در روز حديبيه با بقيه شک ها فرق مي کرده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید | 
عمر و فرزندش حتي از مسائل ساده اسلامي هم آگاهي نداشتند.

 به گونه اي كه امام مالك در كتاب الموطا جلد1صفحه 60 بيان مي كند كه «عن عبداللّه بن دينار، قال: رأيت عبداللّه بن عمر يبول قائماً» يعنى عبداللّه بن عمر را ديدم كه ايستاده بول مى كرد.

 امام ترمذى هم در سنن الترمذي جلد1صفحه18 مى گويد: عن عمر: رآني النبي و أنا أبول قائماً فقال: يا عمر لا تبل قائماً...» هنگامى كه پيامبر اكرم ـ صلى الله عليه و سلّم ـ مرا ديد كه ايستاده بول مى كنم، فرمود: اى عمر، ايستاده بول نكن.

 و امام عسقلانى در توجيه كار عمر مى فرمايد: البول قائماً أحفظ للدبر. يعنى ايستاده بول كردن براى حفظ نشيمن خوب است. و همو مى گويد: ثابت شده كه عده اى از صحابه كرام پيامبر(ص) از جمله حضرت عمر بن الخطاب ايستاده بول مى كردند.

 فقط یک سؤال : اهل تسنن طبق حديث اقتدوا باللذين من بعدى كه در سنن ترمذي جلد۵صفحه ۶۳ آْمده، آيا از پيامبر كه طبق اعترافات بالا آمده، تبعيت مي كنند و نشسته بول مي كنند يا از عمر كه تقليد مي نمايند و ايستاده بول مي كنند؟

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید | 
    عمر درنمازجماعت به اعضاء تناسليش دست زد

روزي عمر ابن الخطاب نماز جماعت مي خواند ودستش و رابه اعضاء تناسليش زد نماز را قطع كرد وبه مردم گفت صبر كنيد تا من بيایم
رفت وضوء گرفت و برگشت  
((عجب نماز . . . خوانده))

متن عربی :عن عائشة وأبي هريرة وروى الشافعي في كتاب القديم عن مسلم وسعيد عن ابن جريج عن ابن أبي مليكة أن عمر بن الخطاب بينا هو يؤم الناس إذ زلت يده على ذكره فأشار إلى الناس أن امكثوا ثم خرج فتوضأ ثم رجع فأتم بهم ما بقي من الصلاة  

سنن البيهقي / ج: 1 ص: 131 ومصنف عبدالرزاق / ج: 1 ص : 114 و 416 وكنز العمال / ج: 9 ص : 478

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید | 
عمر گفت : متعتان کانتا علی عهد رسول الله و أنا أنهی عنهما

دو متعه در زمان رسول الله بود که حلال بود من حرام می کنم ؛متعه حج و متعه نساء.دومتعه در زمان پيامبر بود ومن از ان نهي مي كنم .متعه حج ومتعه نساء .(۱)
وعلتش واضح است حرام كرد ايندو را تا حاجي زنش بهش حرام شود و متعه نساء تا زنا زياد شود ودشمن امير المومنين عليه السلام زياد بشود .

لذا فخر رازي نقل كرد از مولا عليه السلام لولا نهي عمر عن المتعه

 ما زني الا شقي .اگر عمر متعه را حرام نكرده بود زنا نمي كرد مگر شقي .

 ۱ــ  المغنی ابن قدامة ج 7 ص 527. و المحلی ابنحزم ج7 ص 107 تفسیر قرطبی ج2 ص 167 و تفسیر رازی ج 3 ص 201 وکنزالعمال ج 8 ص 293 و البیان و التبیین جاحظ ج 2 ص 223و. . .

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید | 
 نظريه ى عمر در مورد سه طلاقه كردن

در قرآن كريم آمده است كه (الطَّلاقُ مَرَّتانِ...)(525) يعنى: «طلاقى كه شوهر در آن ميتواند رجوع كند دو مرتبه است، يا رجوع كند به خوشى و سازگارى يا رها كند به نيكى و خيرانديشى و حلال نيست كه چيزى از مهر آنان را به جور و ستم بگيريد... پس اگر (بار سوم) زن را طلاق دهد روا نيست كه آن زن و شوهر ديگر بار رجوع كنند تا اينكه زن با ديگرى شوهر كند پس اگر (شوهر دوم) او را طلاق داد، پس باكى بر آن دو نيست كه رجوع كنند، اگر بدانند كه حدود الهى را اقامه مى كنند، اين است احكام خدا كه براى مردم دنيا بيان مى كند» بنابراين شوهر ميتواند قبل از طلاق سوم به زوجه ى خود رجوع نمايد و با تحقق طلاق سوم بر او حلال نخواهد بود تا آنكه با شخص ديگرى ازدواج نمايد. و در سنن مسلم به نقل از ابن عباس و با أَسناد متعدد و مختلف آمده است كه گفت: در زمان رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) و زمان ابوبكر و دو سال از خلافت عمر، طلاق سه تائى (در يك مجلس) يك طلاق شمرده مى شد. پس عمر بن الخطاب گفت: «مردم درباره ى امرى كه در آن ميتوانند تأنّى كنند ميخواهند عجله كنند خوب است آنرا اجازه دهيم و بعد از آن اجازه داد.»(526)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید | 

يکی از فضائل مشهور  عمر شرب نبيذ (شرابخوارگی)

اخرج ابن سعد،عن أنس أنه قال :

أحب الطعام الی عمر :الثقل ،وأحب الشراب الیه النبیذ.

محبوبترين نوشيدنی پیش عمر شراب خرما ،انگورو..بود ونظر مبارک حضرت عمر اين بود که اگر انسان مست نشود اشکالی ندارد وبه همين خاطر مقداری آب اضافه می کرد ومی خورد. و روزی أعرابی از شراب عمر خورد ومست شد وعمر به او حد جاری کرد .ووقتی آن شخص اعتراض کرد که پس چرا خودت می خوری؟جواب داد:انما جلدتک لسکرک لا علی شرابک . حد به خاطر مست شدنت زدم نه برای شراب خوردنت و برای من مسکر نيست ومرا مست نمی کند .

طبقات ا بن سعد 3/230وص 257وموطأ مالک 2/894چ مصرالامامة والسياسة1/26چ حلبی، حياة الحيوان دميری1/346چ مصر، استيعاب 3/1154وکتاب الخراج ص165چ مصر ،عقد الفريد1/341و...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید | 

عمر دستش را در مقعد شتر داخل مي کرد

ابن سعد در کتاب طبقات الکبري بسندش از سالم بن عبد الله نقل مي کند که گفت: عمر دستش را در مقعد شتر داخل مي کرد ( گويا بجهت اين عمل ناشايست ديگران وي را سرزنش و از او انتقاد مي کردند و لذا براي توجيه کارش مي گفت:) مي ترسم مؤاخذه شوم که چرا به مشکلات حيوانات رسيدگي نمي کردي؟

این هم متن عربی :

عمر و دبر البعير ، نسأل الله الثبات !!!!!    كنز العمال الإصدار 1.43 - للمتقي الهندي

عن سالم بن عبد الله أن عمر بن الخطاب كان يدخل يده في دبر البعير ويقول: إني خائف أن أسأل عما بك
. (ابن سعد، كر).

 براي ديدن اسكن صفحه كتاب به ادامه مطلب برويد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید | 
دانش دین ؛ عمر: اگر آب نیافتی نماز نخوان !!

مردى نزد عمر آمد و سؤال نمود : من گاهى جنب مى‏شوم و آب براى غسل پيدا نمى‏كنم ، تكليف من چه مى‏باشد ، چگونه نماز بخوانم ؟
خليفه گفت : نماز نخوان .
عمّار گفت : اى خليفه ! يادت هست كه من و تو در يك جنگ بوديم ، جنب شديم آب براى غسل پيدا نكرديم تو نماز نخواندى !!! اما من در خاك غلطيدم و نماز خواندم ، بعد وقتى خدمت پيامبرصلی الله علیه وآله وسلم آمديم ، ایشان نحوه تيمّم را آموزش دادند كه دستان خود را به خاك زده سپس صورت و دستهايتان را با آن مسح کنید؟

عمر به عمّار گفت : .   .   .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید | 
یکی از قضاوتهای عجیب واحمقانه عمربن خطاب

روزی درزمان خلافت عمر چند نفر را با مقداری شراب دستگیر کرده نزد عمر آوردند. فردی روزه دار نیز در میان آنان بود که شراب نخورده بود. عمر دستور داد شراب خوارن وآن شخص را تازیانه زدند. به عمر گفتند: این فرد روزه بوده و اصلا شراب نخورده است. عمر گفت: چرا با این شراب خواران نشسته بود؟(۱)

۱- کنزالعمال، متقی هندی، جلد5، صفحه 477، ناشر: موسسة الرسالة، بیروت، لبنان وهمچنین در

مسند احمد، جلد2، صفحه 427

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید | 

بدعت درنماز

یکی از ماجراهای جالبی که میزان پایبندی به سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را در مکتب خلافت سقیفه آشکار می سازد، داستان نماز تراویح است. این نماز اکنون در میان اهل سنت در ماه رمضان برپا داشته می شود. ریشه یابی این نماز ما را به زمان رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نمی رساند، حتی پس از ایشان در زمان خلیفه ی اول نیز خبری از این نماز نبوده است. برای اطلاع از این که چنین نمازی از چه زمانی آغاز شده است، به نقل معتبرترین کتب اهل سنت توجه فرمایید:

شبی از شب های ماه رمضان، عمر بن خطاب خلیفه دوم اهل سنت، وارد مسجد شد و مردم را دید که هر یک به تنهایی مشغول نمازهستند، در این هنگام گفت: اگر این مردم را جمع کنم تا با یک نفر نماز بخوانند ( نماز جماعت ) بهتر است، پس تصمیم گرفت این کار را انجام دهد و ابی بن کعب را بر امامت گمارد و مردم را بر اقتدا به وی فرمان داد. شبی دیگر به مسجد آمد و مردم را دید که با جماعت نماز می گزارند، آنگاه گفت: بدعت خوبی ایجاد کردم (1).


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید | 
             جلوگيري عمربن خطاب از ارث بردن غير عرب (بدعت)

مالك بن انس در موطأ از ثقه اى روايت كرده است كه از سعيد بن مسيّب شنيده است كه مى گفت : عمر بن خطّاب از ارث بردن غير عرب جلوگيرى مى كرد مگر اينكه آنها در ميان عرب متولد شده باشند !!
در حاليکه هيچ کدام از آيات ارث که در سوره نساء بيان شده اند و روايات صحيحه هيچ فرقي ميان عرب و عجم در ارث نگذاشته اند.

(فراجعه في كتاب الفرائض ص 11 من ج 2 قبل الكلام في ميراث من جهل أمره بالقتل)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سید | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
دراین وبلاگ قصد داریم به مسلمانان وجود این فرد( عمر ابن خطاب) را نشان دهیم ببینیم این موجود راچرا عده ای لعن میکنندو آیا خود روایت اهل سنت هم حرف شیعه که اورا انسانی مشرک و زنازاده ملعون و. . .میداند تایید می کند به امید هدایت انسانهای منطقی لطفا نظر فراموش نشود

كسي را كوپدر خالو بود در شرع پيغمبر

مسلمانش مخوان كوهست يكره كافر وترسا

هر آن كس را كه باشد مادرش خواهر روانبود

كه او برپايه منبر نهدازبي حيايي پا

تبراكن تبرا كن از آن شومان بد اختر

تبرا كن تبرا كن از آن دونان مادر كا

اگر پاكي دراصلت خطايي نيست خواجه

چوفردوسي همي كن لعنت بسيار براعدا


درخواستی از بینندگان سنی بزرگواران فحاشی کار یک مسلمان نیست من باروایت دارم عمر معرفی می کنم شماهم باروایت سند اگرحرف من اشتباه جواب دهید

پیوندهای روزانه
کلیپ سجده وهابیان بر باسن هم
اثبات حقانيت شيعه در1دقيقه (قرائتي)
خطبه شریف غــدیــر
دانلود کلیپ های احمدی اصفهانی در اثبات تشیع(پاسخ به شبهات)
آيا پيامبر اسلام (ص) مسموم از دنيا رفت ؟
تاریخچه فرقه ضاله بهائیت
چه کسی به ابوبکر لقب «صدیق» و به عمر لقب «فاروق» را داد ؟
سقیفه به نقل از عمر ، در روایتی از صحیح بخاری
اسناد شهادت حضرت زهـرا سلام الله - توسط عمر
نكته جالب درباره عايشه
نکته درباره عثمان
شناخت ابوبکر بن ابوقحافه ازکتب اهل سنت
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته سوم آذر 1388
هفته چهارم آبان 1388
هفته دوم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته چهارم فروردین 1388
آرشیو موضوعی
نسب عمربن الخطاب در کتب اهل سنت
ابنه اي بودن عمر از کتب اهل سنت
شخصیت عمـرابن خطاب(م) از زبان خودش
جهل وحماقت عمر در ارث
جابجا کردن مقام ابراهيم
عمر وخراب کردن خانه مردم
حماقت عمر درباره قرآن كريم
جهل عمر در معناى کلمه
دسته بندی شرابخواریهای عمر
عمر و نوشيدن خمر
حذف سهمیه مؤلفة قلوبهم
عمر وبدعت قربانی
ايمان آوردن عمر ، از ديدگاه اهل تسنن
گوشه اي از خشونت هاي عمر
پيرزنهاي بيسواد هم از عمرباسوادتر هستند !!!
جلوگيري عمر از ارث بردن غير عرب
عمر بن خطاب بدعت درنماز گذاشت
یکی از قضاوتهای احمقانه عمربن خطاب
عمر: اگر آب نیافتی نماز نخوان !!
عمر دستش را در مقعد شتر داخل مي کرد
يکی از فضائل مشهور عمربن خطاب شرابخوارگی
نظريه ى عمر در مورد سه طلاقه كردن
حرام کردن متعه بدعتی آشکار به اعتراف خود عمر
عمر درنمازجماعت به اعظاء تناسليش دست زد
عمر بن الخطاب ايستاده بول مى كردند
شک عمر در نبوت پيامبر اکرم
تعطيل حد زنا بر مغيرة
بدعت در قرائت نماز
بدعت عمر در اذان صبح ( الصلاة خير من النوم )
عمر ازدیوار خانه مردم بالامی رفت
تبعيض نژادي در حکومت عمر
قطع درخت حديبيه
عمر و اخذ پول زوري از مردم
جهالت عمر در حكم سنگسار زن حامله
عمروکتک زدن مردم داغ دیده
پیوندها
" شبكه اطلاع رساني برائت"
مناقب وفضائل امیرالمومنین علی (علیه السلام)
پایگاه اطلاع رسانی ابــولــؤلــؤ
پایگاه دانلود تشیع ایرانشهر
وحدت و تفرقه
وهابی ستیزی
حب الحیدر
دانشنامه ابولولو(پیروز نهاوندی)
وبلاگی برای همه
فاروق عليه السلام
بیایید بیشتر بدانیم
مهدی موعود(عج)
شيعـــيان
همای رحمت
اثبات ولایت مولاناعلی(ع)
خیرالبریه
بدعتهاي خليفه دوم
یوسف زهرا چشم به راهیم
مواظب باش سنی نشی
عمركشان
حیدریون
انتي شبهه
یا حیدر کرار علی ادرکنی
آفتاب مهربانی
نيايش (اشعار زيبا)
عقاید شیعه ، مناظرات
دنياي من ابوالفضل .ع
امام علي .عليه السلام
محبین حضرت ابولولو رحمت الله
تحقیقاتی پیرامون اعجاز قران
سوالات شيعيان از اهل تسنن
بهترين دوست
فــــرقه ناجيه
s133
شبـهاي پيـشاور
خطابه ی غدیر
تبری وتولی دوبال برای پرواز
كتابخانه تخصصي اميرالمومنين(ع)
14 کهکشان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM